پسرم عزیزم
سلام عزيز دلم نمی دانم چند سالته زمانی که خاطراتت را می خوانی ولی اينو بدون مامان و بابا دوستت دارم و عاشقتن . پسرم بزرگ شدی لالایی هام یادت نره چه قدر برات قصه بگم دوباره خوابت ببره چقدر نوازشت کنم تا تو به باور برسی این دو تا دستای منه تو اون روزای بی کسی وقتی بابای قصه هات خم شده پیش روی تو اگه چروک صورتم می بره آبروی تو لالایی هام یادت نره لالایی هام یادت نره بذار برات قصه بگم دوباره خوابت ببره بذار برات قصه بگم دوباره خوابت ببره از روزا که مشت من با دست تو وا نمی شد تو خواب و بیداری تو هیچ کسی بابا نمی شد اون که تو اوج خستگیش خنده رو لباش بودی شب که به خونه می رسید سوار شونه هاش...
نویسنده :
مامان علی
10:34







